تبليغاتX
آرزوی تو
آرزوی تو
به تو مدیونم همیشه
پس از این

در تو چون روح تو گم مي شوم ،آري پس از اين
تا مرا مثل خودت دوست بداري پس از اين
دستهايت را ، بي دغدغه  بايد با من
گوشه باغچه خانه بکاري پس از اين
همه گفتند که عاشق نشو حالا که شدي
بايد اين مرحله را تاب بياري پس از اين
بهترين کار همين است که تو نيز چو من
همه را با خودشان ، وابگذاري پس از اين
دست من رو شده و فال مرا هم خواندي
پس ، مرا باخته بايد بشماري پس از اين
برد با توست ، همين ! با لبخندي مغرور
مي تواني بنشيني به کناري پس از اين
پيش از آني که من و تو سفر از خويش کنيم
عهد کن ، باز مرا دوست بداري پس از اين


2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 13  توسط آرزو  | 

تو رو کم دارم

یه دختر تنها یه حسرت دیدار

یه آسمون غربت یه گریه با گیتار 

 یه عکس رویایی تو یه آلبوم قرمز

 دستم تو دست تو بدون تو هرگز

می گم تورو کم دارم می گم

می گم یه عالم غم دارم می گم

آره منم بی قرارم یه دنیا چشم انتظارم

مث چشای تو هر شب کنار عکسات بیدارم

دل منم برات تنگ شده

کی گفته دل من از سنگ شده

معلومه طاقت ندارم اشک تو رو دربیارم

می گم توروکم دارم می گم

می گم یه عالم غم دارم می گم

تمام نامه هاتو خوندم

کنار عکسات نشوندم

تک تک حرفاتو نوشتم

هدیه ی اردیبهشتم

دل منم برات تنگ شده

کی گفته دل من از سنگ شده

معلومه طاقت ندارم اشک تو رو دربیارم

می گم توروکم دارم می گم

می گم یه عالم غم دارم می گم

مریم

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 18  توسط آرزو  | 

نمی دانم.....

 نمی دانم......
 نمی دانم ....
 نمی دانم ...
شاید در کوچه پس کوچه های مهربانی
درخیابان تنهائی
هنگام عبور از گلفروشی بتوانم
نگاهت راپیداکنم.
نمی دانم ...
شاید در میان عکسهای آلبوم عکس
یا در میان لانه پرندگان
یا در نگاه معصومانه گنجشک بتوانم
تو را پیدا کنم.
نمی دانم ...
شاید در کوچه بهار
هنگام تماشای پاییز
وقت عبور پرستو بتوانم
عشقم راتماشاکنم.
نمی دانم ...
شاید هنوز هم در خیال خود بتوانم تو را با دسته گلی زیبا
در کنار گل شمعدانی
در آغوش مهربانی
با یک سبد لبخند
پیدا کنم.
پیدایت کنم و بگویم

2 نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 10  توسط آرزو  | 

نرو

نرو

دیوونه ی نگات شدم عاشق خنده هات شدم

شونه برای گریه هات من خاک زیر پات شدم

تو اون فرشته ی خدا که اومدی از قصه ها

اون که از اولین نگاه عشق و با من کرد آشنا

نرو نگو نمی شه بمون واسه همیشه

نرو نگو نمی شه بمون واسه همیشه

نگو که شاید باید جدا شیم

نگو نمی شه من و تو ما شیم

نگو که شاید قسمت همین بود

که با سکوت شب آشنا شیم

نگو شکستی عهدی که بستی

به اون خدایی که می پرستی

نگو که تنها گل بهارم

فط تو بودی فقط تو هستی

نرو نگو نمی شه

بمون واسه همیشه

نرو نگو نمی شه

بمون واسه همیشه

2 نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 21  توسط آرزو  | 

طلسم

عکس قشنگت روبه روم نگاه تو ، تو چشمام

قصه می گن چشمای تو از عشقی بی سرانجام

از اون روزا تا این شبا انگار یه عمر گذشته

ببین که شیشه دلم تو دست تو شکسته

نگو نگو تموم شده گذشته ها گذشته

این فاصله میون ما طلسم سرگذشته

بمون بمون که اشک غم نشسته توی چشمام

نمی شنوی فریادمو که بی تو خیلی تنهام

 

دنیا به این بزرگی و دنیای من کوچیکه

تو رفتی و برای من نمونده عشقی دیگه

از من چطور گذشتی و به روم درا رو بستی

فقط تو رو می خواستم و تو بودی که نخواستی

نگو نگو تموم شده گذشته ها گذشته

این فاصله میون ما طلسم سرگذشته

بمون بمون که اشک غم نشسته توی چشمام

نمی شنوی فریادمو که بی تو خیلی تنهام

 

می خوام تو شبهای خودم خلوت کنم به یادت

شب تو رویا گم بشم به یاد خاطراتت

تو نیستی و بدون تو فضای خونه سرده

بیا ای عشق خوب من دلم هواتو کرده

نگو نگو تموم شده گذشته ها گذشته

این فاصله میون ما طلسم سرگذشته

بمون بمون که اشک غم نشسته توی چشمام

نمی شنوی فریادمو که بی تو خیلی تنهام

 

2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت 11  توسط آرزو  | 

ما دو تا

ما دو تا پرنده بودیم روی شاخه های تردید

اون دو تا چشم سیاهت همیشه بهم می خندید

توی شادی توی غمها دستمون تو دست هم بود

روزا آفتاب شبا مهتاب بارونم همیشه کم بود

اما اون روزی که رفتی بی خبر هم بی بهونه

حسی اومد توی قلبم گفت که پیشت نمی مونه

از همون روزی که رفتی بی قراره بی قرارم

توی قلبم هیچ کسی نیست سر رو شونه هاش بزارم

کاش می شد با هم بمونیم بدون ترس از زمونه

اما تو تنهام گذاشتی گفتی هیچ چیز نمی مونه

ما دو تا پرنده هستیم روی شاخه ها ی تردید

دیگه هیچ چشم سیاهی هیچ زمان بهم نخندید

                                                               1384/5/6 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 19  توسط آرزو  | 

سوگند

سوگند

وقتی تو رو کم دارم سینه ای پر از غم دارم

وقتی تو رو کم دارم دلم گرفته ماتم دارم

وقتی بمونم تنها تنها و بی نشونه

تنها به عشق فردا که برگردی به خونه

وقتی که نیستی یارم دنیا برام زندونه

زندونه دنیا وقتی دل بی تو تنها می مونه

آه سوگند که دل پشیمونه

آه سوگند قدرتو می دونه

 

امشب که دلم غم داره امشب که تو کم داره

امشب که به تو محتاجم از تو خبری نیست

امشب که دلم شکسته چشم به راهت نشسته

بیا که غیر از عشق تو عشق دگری نیست

آه سوگند که دل پشیمونه

آه سوگند قدرتو می دونه

 

وقتی تو رو کم دارم سینه ای پر از غم دارم

وقتی تو رو کم دارم دلم گرفته ماتم دارم

وقتی که سینه ای نیست برای سر سپردن

باخته قمار عشقو این دل غافل من

وقتی که رو سیاهم وقتی پر از گناهم

وقتی که باشه تنها خدای من پناهم

آه سوگند که دل پشیمونه

آه سوگند قدرتو می دونه

2 نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 13  توسط آرزو  | 

کاش

کاش بودیم تو خواب و رویا من و تو

کاش بودیم همیشه تنها من و تو

کاش بودیم یه قطره بارون من و تو

کاش بودیم همیشه خندون من و تو

کاش بودیم یه گل پیچک من وتو

کاش بودیم یه عاشق تک من و تو

کاش بودیم خودٍ ستاره من و تو

کاش بودیم هوای تازه من و تو

کاش بودیم همیشه با هم من و تو

کاش بودیم جدا ز هر غم من و تو

کاش بودیم تو حال و فردا من و تو

کاش بودیم غریب و تنها من و تو

 20/4/1384

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 18  توسط آرزو  |