|
|
|
|
|
چشمهایت به من امید زندگی داد. آیه ای بود از لطف خدا.چشمهایت مرا با حقیقت روشن عشق آشنا کرد. با نگاهت چگونه بودن را درک کردم زیستن را فهمیدم.من برای لحظه ای کنار تو نفس کشیدن چه باید بکنم؟ برای چشم های تو ....که در زندان غم و اندوه اسیرند چقدر باید دعا کنم؟ من چگونه می توانم راه قلبم را برای تو نمایان سازم برای نگاهی که هرگز مرا نمی فهمد برای مرد مغروری که گویا اصلا مرا نمی بیند... |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 16 توسط آرزو
|
|
||